تبليغاتX
تفدیم به پدر یتیمان جهان امام زمان(عج)

تفدیم به پدر یتیمان جهان امام زمان(عج)

ناله های یتیم

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق (عليه السلام) در بيان داستان بني اسرائيل و نجات بخشي حضرت موسي براي آن ها فرمودند: خداوند متعال مقدر كرده بود كه قوم بني اسرائيل چهار صد سال اذيت شوند ولي چون اذيت شوند ولي چون اذيت و رنج آن ها به طول انجاميد، همگي جمع شده و چهل روز به درگاه خدا ناليدند و اشك ريختند، پس خداوند به موسي و هارون وحي فرمود كه آن ها را از دست فرعون خلاص كنند در حالي كه صد و هفتاد سال از آن چهارصد سال باقي مانده بود.

آن گاه حضرت فرمودند: شما هم اگر اين گونه عمل كنيد قطعا خداوند بر ما گشايش خواهد داد و فرج ما را خواهد رساند؛ ولي اگر اين گونه نباشد اين امر تا آخرين حد خود به طول خواهد انجاميد.                                                                                                                      مكيال المكارم

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:13  توسط یتیم منتظر  | 

                                     بسم الله الرحمن الرحيم

 (این مطلب به نقل از وبلاگ http://www.mizanehagh.blogfa.com می باشد)

محضر رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقليد، فضلا، علما، وعاظ، ذاكرين، اساتيد، دانشجويان، دانش آموزان و عموم شيعيان و محبين اهل بيت (عليه السلام) در سراسر عالم؛

آن گاه كه به سراغ روايات مي رويم تا تصويري از امام زمانمان در ذهن خود مجسم كنيم، با تعابير تكان دهنده اي مواجه مي شويم كه گرچه يا آوريشان دردآور است ولي حقايقي است كه گرد و غبار غفلت بر خود گرفته.

با عرض معذرت به پيشگاه ام الائمه صديقه كبري (عليها السلام) به گوشه اي از آنچه اهل بيت (عليهم السلام) در
معرفي آخرين چراغ هدايت بيان نموده اند، اشاره اي مي رود
 

:

اميرالمومنين، سيدالشهدا و امام كاظم (عليهم السلام) سه كلام نزديك به هم فرموده اند كه جمع آن ها را مي توان به صورت يك جمله واحد در آورد:

صاحب اين امر رانده و آواره و تك و تنها و غريب و غائب از خاندان خود و خونخواه پدرش مي باشد

كمال الدين

ابوبصير مي گويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه مي گويد:

در صاحب اين امر چهار سنت از چهار پيامبر وجود دارد؛ سنتي از موسي و سنتي از عيسي و سنتي از يوسف و سنتي از محمد (صلوات الله عليهم). اما از موسي آن است كه او نيز ترسان و منتظر است، و اما از يوسف زندان است، و اما از عيسي آن است كه مي گويند مرده ولي نمرده است و اما از محمد (صل الله عليه و اله السلام) شمشير است.

امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) در ذيل ايه ي ٦٢ سوره نمل ( أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء) سو گند ياد كردند كه «مضطر» مهدي ما است. 

 تفسير البرهان

مضطر به كسي مي گويند كه كارد به استخوانش رسيده و امر بر او دشوار شده است.

 

عبدالله بن دينار مي گويد: امام باقر (عليه السلام) فرمودند:

هيچ عيدي براي مسلمانان پيش نمي آيد چه قربان چه فطر مگر اين كه حزن اندوه آل پيغمبر در آن عيد تجديد مي شود.

عرضه داشتم: به چه علت؟ فرمود: چون حق خود را دست غير مي بينند.                                                                                                                                                               فروع كافي

خلافت را ٢٥ سال از اميرالمومنين غصب كردند، دل نازينش چنان از جور روزگار به درد آمد كه فرياد بر آورد: «خار در چشم و استخوان در گلو صبر كردم» مهدي ما ١١٧٠ سال است كه خار در چشم و اسخوان در گلو دارد.

امام موسي بن جعفر (عليه السلام) پس از ٧ سال زنداني، به درگاه خدا ناليد كه: «خلصني من يدي هارون» امام غريب ما ١١٧٠ سال است كه اسير زندان غيبت است.

امام باقر (عليه السلام) هرگاه تب مي نمود، داغي تنش او را به ياد مادرش مي انداخت و دلش را پر از درد مي كرد و زمزمه اش را به فرياد تبديل مي كرد و از دل نواي «فاطمه بنت محمد» سر مي داد؛

امام رضا (عليه السلام) جوادش را ديد كه در سن كودكي خشم و غضب چهره اش را فرا گرفته، وقتي علت را جويا شد جواد الائمه پاسخ داد: در تاريخ سير كردم، مصيبت هايي را كه بر مادرم زهرا فرود آوردند از نظر گذراندم، خشمم از آن جهت است.

مهدي موعود (صاحب دولة الزهرا) است و صدها سال است كه اين درد و رنج را در سينه نگهداشته است.

وقتي نام امام حسين (عليه السلام) را در محضر صادق آل محمد (عليه السلام) مي بردند ديگر آن روز لبخند بر لب حضرت نمي ديدند و هنگامي كه ذكر مصيبت سيدالشهدا در نزد آن حضرت مي شد آن قدر مي گريست كه محاسنش به آب ديده اش خيس مي شد.

تمام اين بغض ها و سوزها قرن ها است كه در دل امام زمان انباشته شده و ساليان متمادي است كه بر جد شهيدش خون گريه مي كند.

امام رضا (عليه السلام) فرمودند: امام پدر مهربان و مانند مادري دلسوز نسبت به كودكش مي باشد.

هزاران هزار روز است كه در جلوي چشم اين پدر مهربان به شيعيان و دوستدارانش ظلم و تجاوز مي شود. هر آهي كه از دل ستمديده اي بر مي آيد و هر مصيبتي كه بر شيعه اي مي رسد خدشه اي است بر دل نازنين حضرتش.

آري اين ها گوشه اي است از مصيبت هاي بقية الله الاعظم (ارواحنا فداه)؛

اما درد وقتي جانسوز تر مي شود كه بدانيم بي تفاوتي ما، اين دوران رنج و غصه را طولاني تر مي كند، امام صادق (عليه السلام) در بيان داستان بني اسرائيل و نجات بخشي حضرت موسي براي آن ها فرمودند: خداوند متعال مقدر كرده بود كه قوم بني اسرائيل چهار صد سال اذيت شوند ولي چون اذيت شوند ولي چون اذيت و رنج آن ها به طول انجاميد، همگي جمع شده و چهل روز به درگاه خدا ناليدند و اشك ريختند، پس خداوند به موسي و هارون وحي فرمود كه آن ها را از دست فرعون خلاص كنند در حالي كه صد و هفتاد سال از آن چهارصد سال باقي مانده بود.

آن گاه حضرت فرمودند: شما هم اگر اين گونه عمل كنيد البته خداوند بر ما گشايش خواهد داد و فرج ما را خواهد رساند؛ ولي اگر اين گونه نباشد اين امر تا آخرين حد خود به طول خواهد انجاميد.                                                                                                                      مكيال المكارم

پس چرا ساكتيم؟! اقايان علما! واعظ! طلاب! ذاكرين اهل بيت! تا كي امام معصوممان را تنها بگذاريم؟ چرا تبليغ نمي كنيم؟ چرا عظمت درد و رنج حضرت را به گوش مردم نمي رسانيم؟ چرا بزرگان ما براي غربت و مظلوميت امام زمان كاري در خور و بايسته انجام نمي دهند؟

چرا در نمازهاي جماعت، در قنوت ها، در سجود ها صراحتا براي فرج دعا نمي شود؟

چرا بسياري از واعظان و مداحان ما قسمت اعظم سخن و مدح خود را اختصاص به امام زمان نمي دهند؟

سكوت تا كجا؟

مگر ما شيعه جعفري نيستيم؟ سدير صيرفي مي گويد: با جمعي از اصحاب وارد خانه ي امام صادق (عليه السلام) شدم؛ حضرت روي خاك نشسته بودند و مانند مادر جوان مرده اي ناله مي زدند و اشك مي ريختند و در اين بين جملاتي بر لب داشتند:

آقاي من! غيبت تو خواب از ديدگانم برده، عالم را بر من تنگ كرده و آسايش را از وجودم ربوده.

كمال الدين

چرا ما اين گونه نيستيم؟ اشك ما كجاست؟ گريه ي علني و واضح علما و روحانيون و طلاب و ذاكرين و اساتيد ما براي امام زمان كجاست؟ مگر حضرت نفرمودند: ديده ي اهل ايمان بر او اشك بار است .

كمال الدين

چرا غيبت حضرت را به مردم تذكر نمي دهيم؟ چرا نهضت انتظار را به راه نمي اندازيم؟ نهضت؛ نه يك بيانيه و يك سخنراني؛ صداي «هل من ناصر ينصرني» امام زمان همانند نواي جد بزرگوارش در عالم پيچيده؛ نكند در حذب كوفيان قرار بگيريم و در مقابل اين كمك خواهي سكوت اختيار كنيم.

 

بزرگان به پاخيزيد!

شيعيان به پا خيزيد!

 

امامتان با دل خون و چشم پر اشك دست ياري به سمت شما دراز كرده؛

 

«و اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج» براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد.

كمال الدين

نكند شرمنده ي رسول خدا شويم.

چهارصد و چهارده هزار و ششصد و دو روز از غيبتش گذشت. چند روز ديگر بايد بگذرد...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام علي من اتّبع الهدي

                                                                                             

  اسماعيل رفيعي

   حوزه ي مقدسه ي

     مشهد الرضا (عليه السلام )

  http://www.mizanehagh.blogfa.com/post-20.aspx  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:49  توسط یتیم منتظر  | 

                            وصيت امام

                      نامه ي ۴۷ نهج البلاغه

امام علي (ع) كاغذ و دوات خواست تا به توصيه ي طبيب وصيت كند:

شما را به ترس از خدا سفارش ميكنم. به دنياپرستي روي نياوريد گرچه به سراغ شما آيد و بر آنچه از دنيا از دست مي دهيد اندوهناك مباشيد. حق را بگوييد و براي پاداش الهي عمل كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد.

شما را و تمام فرزندان و خاندانم را و كساني را كه اين وصيت به آنها مي رسد به ترس از خدا و نظم در امور زندگي و ايجاد صلح و آشتي در ميانتان سفارش مي كنم زيرا من از جد شما پيامبر (ص) شنيدم كه مي فرمود: (اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه ي يكسال برتر است)

خدا را ! خدا را ! درباره ي يتيمان مبادا آنان گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد.

خدا را ! خدا را ! درباره ي همسايگان  حقوقشان را رعايت كنيد كه وصيت پيامبر شماست.

همواره به خوش رفتاري با همسايگان سفارش مي كرد تا آنجا كه گمان برديم براي آنها ارثي معين خواهد كرد.

خدا را ! خدا را ! درباره ي قرآن مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشي گيرند

خدا را ! خدا را ! درباره ي نماز چرا كه ستون دين شماست.

خدا را ! خدا را ! درباره ي  خانه ي خدا تا هستيد آن را خالي مگذاريد زيرا اگر كعبه خلوت شود مهلت داده نمي شويد.

خدا را ! خدا را ! درباره ي جهاد با اموال و جان ها و زبان هاي خويش در راه خدا.

بر شما باد به پيوستن با يكديگر و بخشش همديگر. مبادا از هم روي گردانيد و پيوند دوستي را از بين ببريد. امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد كه بد هاي شما بر شما مسلط مي گردند و آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد!

اي فرزندان عبد المطلب!مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد امير مومنان كشته شد... بدانيد جز كشنده من كسي ديگر نبايد كشته شود. درست بنگريد!اگر من از ضربت او مردم  او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد.........

 شهر اندوه و ماتم بود كودكان يتيم زانوي غم در بغل مي فشردند ...

در باران اشك حسن و حسين و زينب و ام كلثوم و بغض شكفته ي عباس

چشمان حقيقت بسته شد .

آسمان ترك برداشت. علي در تشييع فرشتگان خدا و در پايان فراق هستي سوز زهرا (س) از خاك سفر كرد

          از او   راهي   ماند  و  قرآني  و   شمشيري و   چند در همي ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:59  توسط یتیم منتظر  | 

یک روایت...

امام كاظم (ع)فرمودند:

هنگامي كه پنجمين فرزند من مهدي (عج) غايب  شد رحمت از دل 

شيعيان ما ستاده ميشود تا آن هنگام كه حضرت قائم (عج)ظهور كند . خدا را !خدا

را !درباره ي از ميان رفتن دين خود بترسيدكسي دين شما را تباه نسازد

زيرا صاحب و پيشواي دين اسلام ناگزير است كه در غيبت باشد

و بسياري از مسلمانان از دين خود باز خواهند گشت

(و بی دین خواهند شد)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:26  توسط یتیم منتظر  | 

در سایه سار نهج البلاغه

 

پرهیز از دنیا پرستی

شما را از دنیا پرستی می ترسانم زیرا منزلگاهی است برای کوچ کردن نه منزلی برای همیشه ماندن

دنیا خود را با غرور زینت داده و با زینت و زیبایی می فریبد. خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است زیرا که حلال آن با حرام / خوبی آن با بدی

و زندگی در آن با مرگ و شیرینی آن با تلخی ها در آمیخته است . خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد و در بخشیدن آن به دشمنانش دریغ نفرمود

زیرا خیر دنیا اندک و شر آن آماده و فراهم آمده اش پراکنده و ملک آن غارت شده و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است.

چه ارزشی دارد خانه ای که پایه های آن در حال فرو ریختن و عمر چون زاد و توشه پایان می پذیرد؟و چه لذتی دارد زندگانی که چونان مدت سفربه آخرمیرسد؟

روش برخورد با دنیا

مردم ! آنچه را خدا واجب کرده جزو خواسته های خود بدانید و در پرداختن حقوق الهی از او یاری طلبید و پیش از آنکه مرگ شما را بخواندگوش به دعوت او دهید

 همانا زاهدان اگر چه خندان باشند قلبشان می گرید و اگر چه شادمان باشند اندوه آنان شدید است و اگر چه برای نعمت های فراون مورد غبطه ی دیگران قرار گیرند اما با نفس خود در دشمنی بسیاری قرار دارند .

نکوهش غفلت زدگان

یاد مرگ از دل های شما رفته و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته است و دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب کرده و متاع زود رس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ کرده است و دنیازدگی قیامت را از یادتان برده است.

همانا شما برادران دینی یکدیگرید چیزی جز درون پلید. و نیت زشت. شما را از هم جدا نساخته است. نه یکدیگر را یاری میدهید نه خیرخواه یکدیگرید و نه چیزی به یکدیگر می بخشید و نه به یکدیگر دوستی می کنید.

شما را چه شده است که با به دست آوردن متاعی اندک از دنیا شاد

می شوید ! و از متاع بسیار آخرت که از دست می دهید اندوهناک

نمی شوید !

اما با از دست دادن چیزی اندک ازدنیا مضطرب شده که آثار پریشانی در چهره ها آشکار می گردد و بی تابی می کنید گویا این دنیا محل زندگی

جاودان شما و وسایل آن برای همیشه از آن شماست. چیزی شما را ازعیب جویی برادردینی باز نمی دارد جزآن که می ترسید مانند آن عیب را

به رختان بکشند.در بی اعتنایی به آخرت و دوستی دنیا یکدل شده اید و هر یک از شما دین ررا تنها بر سر زبان می آورید و از این کار خشنودید

همانند کارگری که کارش را به پایان رسانده و خشنودی مولای خود را فراهم کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 12:38  توسط یتیم منتظر  | 

آیا این صدا را میشنوی؟...

امام آخر الزمان و منجی نهایی بشریت این جمله را فریاد میزند...

            ( هل من ناصر ینصرنی...؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:12  توسط یتیم منتظر  | 

جرعه ای از چشمه سار نهج البلاغه

     تعریف دنیا   
                 آگاه باشید  گویا دنیا پایان  یافته  و داغ خویش را اعلام داشته است.خوبی هایش ناشناخته مانده  به سرعت پشت کرده می گذرد ساکنان خود را به سوی نابود شدن می کشاند و همسایگانش را به سوی مرگ می راند ...
آنچه از دنیا شیرین بود تلخ شده وآنچه صاف و زلال بود تیرگی پذیرفت و بیش از ته مانده ی ظرف آب ریخته شده از آن باقی نمانده است یا جرعه ای آب که با آن عطش تشنگان دنیا فرو نخواهد نشست
ای بندگان خدا از سرایی کوچ می کنید که سرانجام آن نابودی است مبادا آرزوها بر شما چیره گردد مپندارید که عمر طولانی خواهید داشت

والایی نعمت های قیامت
 به خدا سوگند اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهید و چونان کبوتران نوحه سرایی کنید و مانند راهبان زاری نمایید و برای نزدیک شدن به حق و دسترسی به درجات معنوی و آمرزش گناهانی که ثبت شده  وماموران حق آن را نگه می دارند دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است زیرا :(در) برابر پاداشی که برایتان آرزو دارم و و عذابی که از آن بر شما می ترسم اندک است
به خدا سوگند اگر دل های شما از ترس آب شود و از چشم هایتان با شدت شوق به خدا یا ترس از او خون جاری گردد و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که میتوانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید در برابر نعمت های بزرگ پروردگار بخصوص نعمت ایمان ناچیز است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 15:5  توسط یتیم منتظر  | 

 

                          الهی و ربی من لی غیرک

                           یا لطیف ارحم عبدک الضعیف

   يتيم واقعي

امام حسن عسكري _عليه السلام _درباره ي يتيم و معني ظاهري و سپس معناي حقيقي آن فرمودند:

رسول خدا _صلي ا... عليه و آله وسلم_درباره ي ايتام فرمودند:خداوند سفارش فرمود كه مردم به ايتام نيكي كنند چرا كه آنها به پدران خود دسترسي ندارند...

 

سپس امام حسن عسكري _عليه السلام_فرمود: شديد تر ازاين يتيم .يتيمي است كه به امام زمانش دسترسي ندارد و راه و روش دين و احكام آن را نمي داند.

اين را بدانيد.هر كس از شيعيان ما كه با علوم و معارف ما آشنا است .بداند كه اين يتيم در دامان او پناه گرفته و چنان چه او را هدايت و ارشاد كند و راه وروش زندگي ما اهل بيت را به اويياموزد .جايگاه او در بهشت است

 

 

 

امام حسين _عليه الصلاه والسلام_فرمود:هر كس يتيمي از اين ايتام را كه به واسطه ي مظلوميت و مصايب و رنج هايي كه ما كشيدهايم از ما دور افتاده(و به واسطه ي ظلم ظالمين به ما دسترسي ندارد) تحت تكفل و رسيدگي معنوي خود قرار داده و از علوم و معارف ما به او آن قدر بياموزد كه به صراط مستقيم هدايت شود و رشد روحي به دست آورد .خداوند عزوجل به اوخواهد فرمود:

اي بنده ي بزرگوار ما كه ثروت هاي معنوي خود را با بنده ي ما تقسيم كرده اي / من سزاوارتر به بزرگواري و كرامت از تو هستم!اي ملايكه من در بهشت براي او به عدد هر حرفي كه تعليم داده يك ميليون قصر بدهيد و در آن ها هر چه از لذايذ و نعمت ها لازم است قرار دهيد.                                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:55  توسط یتیم منتظر  | 

ما يتيمان جهان...

اهل شوش ام ليكن
دل من جاي دگر
آسمان دل من باراني ست
آرزو و حسرت ديدار يار
چشم هايم مشتاق
ياس را مي جويد
بااميد ديدنش
راه را مي شويد
زير اين طاق كبود
اندرون بارگاه دانيال
كودكي دست مرا مي گيرد
و به من مي گويد:
پدرم مهدي را تو نديدي آقا؟
ناگهان نيزار دل آتش گرفت
بغض دل مي شكند
پسرك بار دگر مي پرسد:
پدرم مهدي را تو نديدي آقا؟
تا كه ناگه دستي
آمد و دست پسر را بگرفت
با خود برد
ساعتي مي گذرد...
در همين نزديكي
كودكي تنها بود
در نگاه اشكبارش اشتياقي ديدم
و كمي اشك يتيمي پيدا
او به من مي نگريست
با نگاهش پرسيد:
پدرم مهدي را تو نديدي آقا؟
با نگاهم گفتم:
نه پسر جان اما
جاي دوري هم نيست
در همين نزديكي ست
در ميان دل ما منتظران فاصله اي نيست
آري اي جان دلم
ما يتيمان جهان در فراق پدر خويش چنين  تنهاييم
اندر اين تاريكي
در فراق آن نگاه مهربان
در فراق شانه هاي گرم آن سنگ صبور
مرگ دل نزديك است
من كبوتر ديدم
بال هايش زخمي
در حصار ميله هاي آتشين
در هجوم تيرهاي زهر گين
و شقايق ها هم
در هجوم رنگ هاي كوردل
مرگشان نزديك است
بلبل از داغ شقايق گريه كرد
گريه اي سرخ كه همرنگ شقايق ها بود...
ما يتيمان جهان
گنبد بشكسته را با اشك خود آراستيم
تا نبيند آن نگاه مهربان
خاك هاي گنبد بشكسته ي جد غريب
و سحر نزديك است
در همان ميعادگاه يوسف و درماندگان
بلبل شيرين كلام
از فراز شانه هاي آن نگارين آفتاب
تا فرود اشك هاي شوق اين  مسكين يتيم
شعر ها  خواهد سرود
و شقايق ها هم
باز سرخابي شوند...
آرزو وحسرت ديدار يار
چشم هايم مشتاق
ياس را مي جويد
با اميد ديدنش
راه را مي شويد...
راستي يادش بخير
شب نشيني مي گفت:
اي عزيز دل من تيره ترين قسمت شب
اندكي قبل طلوع سحر است...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 12:21  توسط یتیم منتظر  | 

اين قصه كه برات مي گم...
اين قصه كه برات ميگم  قصه ي اشك و حسرته
                                  قصه ي من قصه تو قصه ي مرگ و غفلته
هر برگي از دفتر عمر داره حكايت ميكنه
                                  از غفلت ما آدما داره شكايت ميكنه
غفلت از اون پاكي هامون سرگرمي و بازيهامون
                         سرگرمي هاي پوچ و شوم  غرور و لج بازيهامون
گريه ي سرخ پاكيها.قهقهه ي ظلم و ريا
                                 چراغ راهمون كجاست.مونديم توي تاريكيها
تهاجم ابر نفاق به آبي آسمون دل
                                  تهاجم كبر و غرور به توده هاي خاك وگل
اسارت كبوترها با قفس هاي آهني
                             شكستن شقايق ها .گل هاي سرخ ميهني
 تهاجم سپاه شر به محضر گنبد زرد
                                   شكستن بغض دل بچه يتيم  كوچه گرد
در اين شب سياهمون.ستاره ها اذون بگيد
                                    براي ما نشوني از يوسف مهربون بگيد

دلم شكسته گل ياس از ظلم خسته گل ياس
                     چشمم ز شوق ديدنت به خون نشسته گل ياس
اي قاصدك خبر  بيار چراغ راهمون كجاست
                           مرز به هم رسيدن زمين و آسمون کجاست             
ای قاصدک خبر بيار عشق و اميدمون كجاست
                             در اين شب سياهمون صبح  سپيدمون کجاست
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 12:16  توسط یتیم منتظر  |